الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
326
الغدير ( فارسي )
و خدا تو را به رو در آتش خواهد افكند . ( 1 ) آيا سرباز زدن مرد مسلمان از پرداخت زكات ، ارزش مسلمانى را از خانواده و دارائى و كسان وى نيز باز مىستاند و آنان را همگنان آن بدكيشان تبهكار مىگرداند كه پيامبر پاك به راستى دستور تاراج آنان را داده ؟ و آيا تنها همين سرپيچى مىتواند انگيزه شود كه دستور به بردگىشان دهند و آنچه دارند بربايند و به آن زودى همه را بكشند و بر آن گرفتار زنان آزاده برجهند ؟ بهانهء ديگرى هم آوردهاند - و ما نيز ياد كرديم - و گويند خالد گفت « ادفئوا اسراكم » و به راستى با به زبان آوردن اين فراز مىخواست بگويد « زندانىهاتان را جامهء گرم بپوشانيد » ولى واژهء ادفئوا در ميان كنانيان دستور كشتن را مىرساند اين بود آنان را كشتند و هنگامى خالد پاى به بيرون نهاد كه كار را به پايان برده بودند ، اين دست آويز را هم تنها سبك مغزانى مىآرند كه هوسها خرد ايشان را به بردگى گرفته و بيخردانه سخن گويند ، ضرار كه از ميان كنانيان برنخاسته و زبان ايشان را به كار نمىبرد و به اسديان ثعلبى زاده مىرسيد و فرمانده او هم كه تا آن روز به زبان كنانى سخن نگفته بود پس چگونه او - با شنيدن آن دستور - مالك را كشت ؟ و اگر اين پندار درست باشد پس چرا ابو قتادهء انصارى بر خالد خشم گرفت و از فرمان وى سرپيچيده همان روز از او دورى گزيد با اين كه او از نزديك كارهايش را مىنگريست و هر كه در جائى بود آنچه را ديگران نيستند تا بنگرند با چشم خود مىبيند . و چرا بهانهء خود خالد براى كشتن مالك اين بود كه او گفته : « گمان نمىكنم دوست شما به جز چنين و چنان گفته باشد » ؟ و با اين سخن به زبان خويش مىگويد كه او خود ، وى را كشته ، جز اينكه سخنى گوشه دار بر آن
--> ( 1 ) ن : چنان كه در « تاريخ الخلفاء » به خامهء سيوطى آمده - ص 70 - احمد در « الزهد پارسائى نامه » اين گزارش را آورده است .